به یاد محمود
همه قیافه آدمهای ناراحت رو به خودشون گرفته بودن. بعضی وقتها هم دستشون رو جلوی چشماشون می زاشتن و ادای گریه کردن رو در می اوردن. تنها گریه کن بابا دختر بود. جوری ناله می زد که تا حالا نشنیده بودم. یه چیز گفت دلم رو بد جور سوزوند. گفت "باباجون قربون سرفه هات، تنها چیزی که ازت برام یادگارمونده یه کپسول اکسیژنه که همیشه گوشه خونه است"یکی از کارمندهای بنیاد شهید می گفت هفته ای نیست که چند تا جانباز شیمیایی شهید نشه.
+نوشته شده در ۱۳۸٥/٩/۱٠ساعت۱٢:٤٤ ‎ق.ظتوسط | نظرات ()
طبقه بندی: ()