مزار یکسان سازی شده

 این روزها خیلی دلم هوای مزار بابا را کرده است. قبلا وقتی از همه جا و همه کس نا امید می شدم مزار او تنها محلی بود که مرا آرام می کرد. آنجا محل راز و نیاز من و محل سکون و آرامش من بود. چه حاجتهایی که آنجا نگرفتم. این روزها خیلی به آنجا احتیاج دارم.

 

  

روی سنگ مزار اینگونه نوشته شده:

آنکس که تو را شناخت جان را چه کند

فرزند و عیال و خانمان را چه کند

دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی

دیوانه تو هر دو جهان را چه کند

 

 

متاسفانه تیرطرح یکسان سازی قبور شهدا به بهشت شهدای شهرستان ما هم اثابت کرد. حالا قبور شهدا تبدیل شده است به یک سالن بزرگ. نمی دانم شاید اشتباه کنم، امابرای امثال منی که ٢٠ سال به سنگ مزار و نرده های دور آن و عکس بالای مزار عادت کرده بودیم سخت است که حالا با این سنگ سیاه  یکنواخت پر از جای لگد مردم مواجه شویم.کاش دست از سر این یک محل بر می داشتند و اختیارش را به صاحبان آن یعنی خانواده های شهدا می دادند.   

 

+نوشته شده در ۱۳۸٧/۱۱/۱٧ساعت٥:۱٤ ‎ب.ظتوسط | نظرات ()
طبقه بندی: ()
شمارش معکوس

متن زیر دست نوشته نازدانه یکی ازشهدای جانباز شیمیایی است. آنقدر زیبا نوشته که دوست داری هزار بار آن را بخوانی، انگار قلمش را آسمانیها چرخانده اند. برای دیدن وبلاگش اینجا را کلیک کنید.
ظرفیت می خواهد تجربه ی لحظه ای با تو بودن از دور اما پر کشیدن تا اوج .
انگار کسی در کمال امنیت سوار بر موجی که همه به دوامش شک دارند اسوده تر از سوار شدن در یک کشتی ارام اقیانوس به اقیاتوس سفر کند .
می دانم خواسته ام عین این است که کسی بخواهد ماه را از اسمان بچیند و روی طاقچه ی اطاقش جلوی اینه و کنار شمعدان بگذارد .
اما تو بگو من اگر تو را داشتم به کجای این دنیای پر غوغا بر می خورد و تو اگر بودی دیگر چه چیز جز امنیتت می ماند که شبانه های من را با دعا به خدا پل بزند
ببخش حس زیاده خواهی که فطری  ست چه برسد به اینکه پدرم باشی
چقدر قلبم وقتی دوستت دارم تیر می کشد و این چه نعمتی است !
این تنها درد عاشقی کشیدن برای توست که به قول حافظ (( درد عشقی کشیدم که مپرس )).
اما تو بپرس . یک سوال بپرس که با یک کتاب بگویم جوابت را
چقدر با یک واژه ات طوفان به پا می کنی و با دیگری افتاب می کاری
باران هم که عضو ثابت دلتنگی های دختر توست
پدر می دانستی ؟
فصل هایم را می سازی .
ارام ارام سال دارد از نردبان کهنگی پایین میرود و هفت سین و سنبل و عید باز هم بی تو ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پدر ارام ارام به روزی که چراغانی زندگی ام خاموش شد نزدیک می شوم .
از حالا به بعد هر روز به علامت یک روز نزدیک تر شدن یک ستاره روی دیوار اتاقم می کشم .
شمارش معکوس میکنم
هجده روز دیگر مانده تا پر کشیدنت ......................... از همین حالا شهادتت مبارک .


و من به دلم اجازه ی سوختن می دهم

 

 

+نوشته شده در ۱۳۸٧/۱۱/۳ساعت۸:۳٩ ‎ق.ظتوسط | نظرات ()
طبقه بندی: ()