چشمانت را می خواهم

آرام صدایت می زنم ،  سکوتت مرا وادار کرد که بلند تر صدا کنم. بابامن گیجم

این روزها هر کس می رسد طعنه ام می زند ،متهمم می کنند به دوری از تو و خط تو، اما تو خوب می دانی من افتخارم این است که هر چه دارم از توست. از توی مهربان بامرام. تویی که بی چشم داشت دائما مهربانی.

 

 حالا می خواهم یک خواهش کنم. می دانم زیاده خواهیست اما تو از بچگی مرا پر توقع بار آوردی. بابا من این روزها به چشمانت بدجور احتیاج دارم.

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/۱٩ساعت۱:٠۳ ‎ق.ظتوسط | نظرات ()
طبقه بندی: ()