جلال زندگی من شده ای آقا جلال

نمی دانم باور می کنی یا نه، بگذار ساده بگویم :جلال زندگی من شده ای آقا جلال.

بعد از این همه سال هر روز باب جدیدی از شناخت تو برایم باز می شود.

 

قسمتی از خاطرات برادر عزیز سعید اوحدی:

انقلاب که می شود دغدغه جلال کم که نمی شود هچ، زیادتر هم می شود حضور جریانهای منحرف مارکسیتی و التقاطی باب جدید مبارزه دیگری برای آقا جلال باز می کند: دفاع ایدئولوژیک از مبانی  اسلام انقلابی.

سعید اوحدی از دانشجویانی که در یکی از دانشگاههای آمریکا تحصیل می کرده و به عشق انقلاب برای مبارزه به ایران برمی گردد می گوید: اوایل سال 58 بود که جلال را برای اولین بار در مسجد سید بروجرد دیدم. خیلی زود با هم دوست شدیم دغدغه هایمان شبیه به هم بود، هر دو از خطر جریانهای مارکسیست نگران بودیم . در همان مسجد با جمعی دیگری حلقه مطالعاتی تشکیل دادیم در آن روزها تمام آثار اسلامی مطرح و حتی آثار مارکسیتها را می خواندیم ، دبیر جلسه که فعالترین فرد در مباحثه و جمع بندی موضوعات بود آقا جلال بود.

آقا سعید می گفت در این جلسات حداقل هفته ای 5 کتاب می خواندیم آن هم کتابهایی سنگین و سخت فهم.

سخنان آقا سعید درباره مطالعات و سخنرانیهای پرشور آقا جلال بر علیه  منافقین و جریانهای منحرف که تمام شد به اقا سعید گفتم : آقا سعید می دونستی بابای من فقط شش کلاس سواد داشته؟؟؟ آقا سعید مبهوت فقط سکوت کرد

.......

ببخش آقا جلال مطالعه ام خیلی کم شده.

 

پی نوشت:

سعید اوحدی اکنون معاون وزارت ارشاد و ریاست سازمان حج و زیارت  است.

+نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/۱ساعت۱:٢٩ ‎ق.ظتوسط | نظرات ()
طبقه بندی: ()