محرم
پیراهن مشکی را که در محرم به تن می کرد خیلی دوست دارم. از آن مدلهای دوجیبی است. تا چند سال پیش روز عاشورا که می شد آن را تنم می کردم. اما حالا که کمی(البته به نظر خودم اما به نظر ریاست منزل خیلی) چاق شده ام. دیگر در تنم نمی رود. می خواهم بدهم برایم یکی مثل آن را درست کنند
بگذریم، یادم می آید هیاتی در قرارگاه حمزه بود، بابا آنجا مداحی می کرد. میدان دار هیات هم بود. سینه زنی که شروع می شد با دستان خودش دکمه های پیراهنم را باز می کرد و مرا با خودش به حلقه وسطی سینه زنان می برد. این جمله اش را خوب به یاد دارم "رضا همیشه بیا این وسط سینه بزن" نمی دانم چرا این را می گفت.
این ذکر را هم من وهم خیلی های دیگر یاد داریم. خیلی دوستش داشت.
هرگز کسی جز من تن بی سر نبوسید
بوسیدم آن جا را که پیغمبر نبوسید
حیدر نبوسیدزهرا نبوسید
حتی نسیم صحرا نبوسی
+نوشته شده در ۱۳۸٥/۱۱/٢ساعت۱٢:۳٦ ‎ق.ظتوسط | نظرات ()
طبقه بندی: ()