برای خودم...
بی خیال من یکی شوید
به این دیوارها سخت عادت کرده ام . آسمان نفسم را بند می آورد. بگذار به این بهشت مسقفی که برای خود ساختم دل خوش باشم. دانه و آب و همنشین که هست ،بس است. من از بچگی از نامتناهی می ترسیدم
آن طرف دیوار کنجکاویم را اصلا بر نمی انگیزاند .من بیشتر از این دانه و آب و همنشین خوب چیزی نمی خواهم .
اما بین خودمان باشد همیشه ترسی دلم را می لرزاند..... نکند دیوارهای بهشت من فرو بریزد من آماده دیدن آسمان نیستم. ...
اگه شد سری به اینجا بزنید
+نوشته شده در ۱۳۸٦/۱/٢۳ساعت۸:٤۳ ‎ب.ظتوسط | نظرات ()
طبقه بندی: ()