قنوت وتر

صداي ناله اي آرام از خواب بیدارم کرد. همه جا تاريك بود. ترسيدم. صدا از پشت سرم مي آمد. سرم را برگرداندم، بابا ايستاده بود ،يك دستش را به طرف آسمان بلند كرده بود و با دست ديگر تسبيحي  گرفته بود و آرام مي گفت ،العف العف العف.

قنوت وتر بابا خيلي طولاني بود......

+نوشته شده در ۱۳۸٦/٦/٢٤ساعت۱۱:٥۳ ‎ق.ظتوسط | نظرات ()
طبقه بندی: ()