يكي گفت خجالت بكش ،بزرگ شدي . ازبابا نوشتن مال بچه هاي ده،دوازده ساله است. راستش كمي خجالت كشيدم. اين چند روز هم كه چيزي ننوشتم دائم با خودم مي جنگيدم كه بنويسم يا ننويسم. با خودم گفتم اگر بچه ها هميشه براي پدرو مادرشان بچه هستند پس پدر و مادرها هم هميشه براي بچه هايشان بايد پدرو مادر باشند.

پس سعي مي كنم خجالت نكشم.

آخرین باری که دیدمش

هنوز تكاليف مدرسه تمام نشده بود. داشتم تند تند مي نوشتم كه تا بابا آمد نشانش دهم. خيلي به درس خواندن من ذوق مي كرد. يادم مي آيد به خاطر من روزنامه مي خريد و از من مي خواست تا تيترهاي آن را بخوانم. من هم با هزار زحمت درست و غلط لغات را به هم مي چسباندم و مي خواندم. خواندن من او را به وجد مي آورد

داشتم مي گفتم. بابا آن شب دير آمد، وقتي آمد صورتش برافروخته بود .سلام كرد و ديگر با هيچكس حرف نزد، بعدها فهميدم دايي جوادم آن روز به شهادت رسيده بود و فقط بابا خبر داشته.

 از بابا ترسيدم مشق هايم را دستم گرفتم و رفتم در آشپزخانه. هنوز تمامشان نكرده بودم كه صدا زد: رضا مشقاتو بيار ببينم. از داخل آشپزخانه گفتم : الان تموم مي شه. همونجا خوابم برد. صبح كه پاشدم بابا رفته بود.

هميشهخودم را لعن مي كنم كه چرا اينقدر مشقهايم را دير نوشتم ….

/ 29 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فائزه

هميشه از باباتون بنويسيد بدون خجالت

قبس

سلام طبق قولی که ـ حداقل به خودم ـ داده بودم اومدم تا بقيه مطالب رو بخونم. وقتی می اومدم خيلی اشفته بودم و حالا داغونتر... انقدر حستون زلاله که ادمو می کشه... سفارش مارو هم به پدرتون بکنيد و تو اين مهمونی با شکوه که شروع شدنش تو شمارش معکوسه، ماروهم دعا کنيد در پناه خدا باشيد يا علی

قبس

سلام ميشه اين موسيقی رو داشته باشم؟؟ يا علی

قبس

سلام مجدد ممنون ميشم اگه ميلش کنيد يا... يا علی

مسعود

حالا که بايد دوست داشتن مشق کنيم يادمان باشد که مشقهايمان را ديرننويسيم

قبس

سلام راضی که چه عرض کنيم... اگه مشکلی بود مزاحم می شيم. دعامون کنيد يا علی

مهديه

سلام....وبلاگ تخصصی که چه عرض کنم..حرف دل را می نويسيم....لطف دوستان وبلاگمان را صفا داده

مهديه

درضمن از پدرت بنويس....از کسی که زنده تر از ماست...حسش نمی کنی؟

زهرا شمس

اشک در چشمان من طوفان غم دارد ولی خنده بر لب می زنم تا کس نداند راز من خنده تلخ من از گريه غم انگيزتر است کار من از گريه گذشته که چنين می خندم از پدر بازم بنويس بنويس................................ دارم می ترکم از دلتنگی و راهی جز گريه نيست اما اينقدر پرم که حتی گريه هم نمی تونم بکنم.......

خسروی -بروجرد

سلام از وبلاگ بسیار خوبتون استفاده کردیم ممنون