باران و تابان دردانه های زندگیم بر سر مزار بابابزرگ

/ 10 نظر / 49 بازدید
علی اکبر

خدادردانه هاتان را به شما ببخشد و حفظشان کند انشاءالله التماس دعا

ياسر

تا آخر عمر از ذهنم پاك نميشويد برايم دعاي شهادت كنيد ميگويند دعاي استاد ميگيرد خداحافظي نميكنم چون حالا حالا ها بيخ ريشتان هستم موفق باشيد فرزند مردترين مرد دنيا

احمد (مهاجر)

سلام. وبلاگ شما رو در مقاله‌اي درباره شهيد والا مقام مرحوم ابويتان از سايت مشرق پيدا كردم. متولد سال 59 هستم و با توجه به شغل پدرم كه در مشغول خاكبرداري در خلدبرين يزد داشت تقريبا عمده اوقات همراهش بودم و از نزديك باشهدا آشنا شدم. تصوير پيكر بدون سر پدرتون حال عجيبي رو به پا مي كنه. به دنبال اون عكس دو كودكي كه به اون حالت معصومانه در حال راه رفتن هستند هم حس غريبي رو ايجاد مي كنه. يه جورايي آدم رو به ياد غربت يتيمهاي اباعبدالله (ع) مي اندازه. ان شاءالله سايتون هميشه بالا سربچه‌هاتون باشه. شما رو به اباعبدالله قسم مي دم اينبار كه بر مزار پدر رفتيد براي من هم دعا كنيد. ياحق التماس دعا.

rainbow

خدا حفظشون کنه و انشاالله خادم الشهدا باشن

سیب سرخ

سلام. خدا حفظشون کنه... ان شاءالله زیر سایه پدر و مادرشون برای سربازی آقا تربیت بشن...

*طلایه*

سلام وب فوق العاده زیبا و تأثیر گذاری دارید اگر با تبادل لینک موافقید بگید ... من که شما رو لینک کردم ، به خاطر این که دوست دارم کسانی که به وبم می آیند حتما وب شما را ببینند ... با تشکر از وب زیبایتان

ابوالفضل رسوليان

سلام حاجي خيلي مخلصيم دلمون برات تنگ شده ياد قديما به خير چه دوراني داشتيم التماس دعا

مهاجر

خدا حفظشون کنه.چقدرنازنین هستند.ان شاالله ادامه دهنده ی راه پدربزرگشون باشن.

یا علی

یا علی گفتیم و عشق آغاز شد

mohadese

خدا براتون حفظشون کنه و سایه اتون همیشه بالای سرشون مستدام باشه.