عمار خمینی

 

یادم می آید و می دانم شما هم یادت هست ، همان روزهای اول مدرسه ام  را می گویم. دستم را گرفتی و بردی در مدرسه شهید رضا قلعه ای ارومیه ثبت نامم کردی. تو ذوق زده بودی و من پر از اضطراب. بیشتر سعی می کردی نظر مرا متوجه جذابیتهای کودکانه مدرسه کنی.

مدرسه که تمام می شد می آمدم قرارگاه جمزه . دویست سیصد متری فاصله داشت تا مدرسه. در اتاقت می نشستم و چشمم را به لباس سبزت می دوختم تا کارت تمام شود و مرا به خانه ببری. کمی خواندن و نوشتن که یادگرفته بودم. از من می خواستی تیترهای یک روزنامه را بخوانم دوستانت را جمع می کردی و می گفتی: ببینید پسرم داره روزنامه می خونه.

حالا خیلی از آن روزها گذشته و من وقتی مشغول تدریس در دانشگاه هستم. دائم تمام آن لبخندهایت برایم تداعی می شود.

بار سنگینی را بر دوشم احساس می کنم. انگار باید بشوم زبان تو. انگار باید حرفهایت را به نسلی بگویم که شهید را فقط در قاب عکسها دیده اند و در راهیان نورها برای او اشک ریخته اند.

آقا جلال زندگی ام می دانم فاصله من تا شهادت از زمین تا آسمان است. بر شرایط و وضعیت خودم واقفم.می دانم انتظار بی جاییست اما کمک کن زبان تو باشم. کمکم کن برای تو سخن بگویم کمکم کن در عصری  که سید و مولایم خامنه ای عزیز در میان این همه عمارنما " این عمار "می گوید. از عمارها بگویم. از عمارهای خمینی که نفسشان به نفس امامشان گره خورده بود و ضربان قلبشان هم آهنگ ضربان او بود. از عمارهایی که نیاز نبود امامشان هر چیز را صدبار برایشان تکرار کند.

/ 14 نظر / 37 بازدید
نمایش نظرات قبلی
استاذنا

روزی به یک کتاب احتیاج پیدا کردم. هر چه گشتم آن را در کتاب­فروشی­ها پیدا نکردم. در کتاب­خانه­ی مرحوم والد آن را دیدیم و خواستم آن را از ایشان بگیرم. وقتی ایشان می­خواستند کتاب را به من بدهند طوری آن را به من دادند که گویی از یک چیز بسیار عزیز و ارزشمند جدا می­شوند. به ایشان گفتم جریان چه بود و چرا با این حالت خاص این کتاب را به من دادید؟ ایشان فرمودند: ... ادامه در استاذنا

قلم دل

http://zaa2011.blogfa.com/post-33.aspx بخونید اگر فرصت کردید.

محمد جواد

اقا دمتون گرم دم غیرتتون گرم کم ادمی پیدا میشه تو این زمونه اینجوری از نائب امامش حرف بزنه ان شاء الله پدرتون پیش حضرت زهرا باشه

علی اکبر

خدا توفیقتان دهد که رهرو راه پدر برای حمایت از ولایت فقیه باشید التماس دعا

وحید

سلام دوستان هشدار به اردوغان پیش از آنکه خاورمیانه را به نابودی بکشاند کلیپ بهمراه زیرنویس فارسی http://www.nasrtv.com/modules/video/singlefile.php?cid=15&lid=9967

rainbow

یاران به یک بسم له از اروند رد شدند من ختم قرآن کردم و درگیر مردابم

سميرا

روح پدرتون و همه شهدا شاد...راستي چي و كجا تدريس ميكنيد؟

شاگردتون

خدمت بزرگی به نسل ما می کنید؛یادآوری روزهایی که نبودیم تا ببینیم...یادآوری اوصاف عمار هایی که نبودیم تا ببینیم...و تربیت عمار هایی که نفسشان به نفس امامشان گره بخورد. میدانم توقع بی جاییست اما...سخت دلم می خواهد عمار باشم برای حضرت ولیعصر(عج) و برای نایب بر حقش،نور دلمان،امام خامنه ای کاش عمار بودم و در مقابل ندای أین عمارش میگفتم: أنا عمار...

هم نفس

سلام وبلاگتون بوی خوبی داره.. بوی شلمچه میاد، فکه، کارون... بار اولی که اومدن وبتون حس خوبی به آدم دست میده.. خوشحال میشم به کلبه ماهم سری بزنید.. منتظریم.. یا حق..