چند سال انتظار

4 ماه بعد از شهادت بابا به دنبا آمد. مثل همه بچه ها اولبن لغتي كه ياد گرفت بابا بود، اماتنها تفاوتش با بچه هاي ديگر اين بود كه انگشتش را به سمت يك عكس درازمي كرد و مي گفت بابا.

از همان روزها فهميد بابا به يك مسافرت طولاني رفته است. بدترين لحظاتمان وقتي بود كه خواهر كوچكم درباره بابا سوال مي كرد.

داداش پس بابا كي از مسافرت مياد؟

بيچاره مادرم تا اين سوال را مي شنيد بغض گلويش را مي گرفت. با همون صداي گرفته مي گفت: مياد دخترم مياد.

يه روز ديدم آبجي هفت سالم يك عكس تو دستشه ، اومد جلو ،گفت داداش اين عكس كيه؟ نگاه عكس كردم ديدم عكس جنازه بي سر باباست. موندم آخه اين عكس رو از كجا پيدا كرده. با ناراحتي عكس رو از دستش كشيدم و گفتم اين عكس يه شهيده. درحاليكه سعي مي كرد عكس رو دوباره از دستم بگيره بلند بلند داد می زد ومی گفت من مي دونم اين عكسه بابای منه...

/ 44 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی

در این باره نگاهی به اشعار مرحوم ابوالفضل سپهر بیاندازید

ایمان

شهیدان تا ابد جاودانه خواهند ماند.خوشا به حال آنانکه مرگ سرخ را ، خود داوطلبانه برگزیدند.

[گل]

حيدر

روح شهيدان شادباشددل ماهمه برايشان تنگ ميشه .حيف كه عده اي باكارهايشان دل شهيدان رامي رنجانند

غلام علی

بهترین نامه به پدر جانبازم همیشه آرزو داشتم به تو بگویم لا لائی خس خس سینه ات چقدر برایم آرام بخش است . همیشه آروز داشتم جای دست و پائی که برای امنیت و آسا یش من داده ای باشم . همیشه آرزو داشتم … ولی هیچ وقت نتوانستم ، حالا هرچه آرزو دارم را برایت مینویسم … پدر حکایت کن از خمپاره های که من خواب بودم افتاد از گونه های که من خواب بودم وتر شد بگو چند پرستو از اروند پر کشیدن … به مناسبت هفته بزرگداشت مقام جانباز جشنواره بهترین نامه به پدر جانبازم برگزار میشود . مهلت ارسال آثار و اختتامیه جشنواره اول مهر ماه ۸۷ به بهترین نامه ها در هفته دفاع مقدس جوایز ارزنده ای اهداء و در نشریه امتداد نشریه فرهنگ وپایداری دفاع مقدس منتشر خواهد شد http://diareranj.ir/?p=246

حمید

نمی دونم چرا هر وقت میام اینجا، قبل از رفتن گونه هام خیس می شه و بعدش باید برم و صورتم را بشورم...

حامد

سلام خدا خیرتون بده که تو این وقت سحر، با خوندن مطالب وبلاگتون صفایی کردیم. ان شاءالله لیاقت داشته باشیم که با پدر شما محشور بشیم.

سلام استاد گرامی

باسلام و قبولی طاعات بلاخره موفق به دسترسی وبلاگتان شدم وبلاگهایتان را خواندم برایم جذاب بود . ولی در حسرت دیدن عکس باران خانوم هستم

فاطمه

.............................................