به یاد محمود

همه قیافه آدمهای ناراحت رو به خودشون گرفته بودن. بعضی وقتها هم دستشون رو جلوی چشماشون می زاشتن و ادای گریه کردن رو در می اوردن. تنها گریه کن بابا دختر بود. جوری ناله می زد که تا حالا نشنیده بودم. یه چیز گفت دلم رو بد جور سوزوند. گفت "باباجون قربون سرفه هات، تنها چیزی که ازت برام یادگارمونده یه کپسول اکسیژنه که همیشه گوشه خونه است"یکی از کارمندهای بنیاد شهید می گفت هفته ای نیست که چند تا جانباز شیمیایی شهید نشه.

/ 6 نظر / 13 بازدید
ساره گودرزی

سلام آقا رضا اول بگم که با اجازه لینکتون کردم ،‌دوم عرض کنم این روزها خیلی چیز داره شهید میشه،‌ زندگی ها،‌ آدمها،‌ ارزشها،‌ فرهنگ ها،‌ بودن ها حتی گاهی نبودن ها... به روزم !‌

ساره گودرزی

سلام آره بدم نمیاد از آقایون پلیس . دوسالی هست برای کارهای خبری و موضوعات پلیسی باهاشون در ارتباطم. در هر صورت مفتخر می کنید .

حميد

سلام آقا رضا! يادم بمونه که سه تا غزل به‌هم پيوسته از کبری موسوی رو پيدا کنم و برات بفرستم. تا بعد...

ساره گودرزی

سلام گفته بودین که دیر به دیر به روز می کنین اما من هنوزم منتظر به روزکردن شما هستم !‌

شمرشناسی

با اجازه ساره خانوم ! خوبی رضا ! سلام. قصه همیشگی شیمیایی ها... اون کپسول های اکسيژن تاريخ رو عوض می کنن ... و من و تو هم شاهد خواهيم بود ...