امروز دوم خرداد است.دوم خرداد براي همه يك خاطره را به ذهن مي اورد. اما براي من نه. <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

18 سال است كه دوم خرداد را مي شناسم .18 سال است كه اين روز براي من رنگ ديگري دارد. صبح دوم خرداد سال 65 هيچ گاه از يادم نمي رود اخرين نگاهت را هميشه  به ياد دارم .صبح كه از خانه بيرون مي رفتي گفتي رضا بعد از من تو مرد خانه اي ومن مثل هميشه لذت بردم.قرار بود بعد از سر كشي از منطقه عملياتي ظهر به خانه برگردي از خانه ما تا منطقه حاج عمران دو يا سه ساعت بيشتر نبودظهر شد وتو نيامدي .مادرم ميگفت كه اماده شويد بابا كه امد مي خواهيم بيرون برويم اما تو نيامدي. چندين ساعت منتظر بودم لباسهايم را از تنم بيرون نياوردم اما تو نيامدي .وقتي كه امدي سر در بدن نداشتي.

همه مي گفتند كه ارزويت اين بود كه مانند مولايت حسين به شهادت برسي. خوش به حالت كه به ارزويت رسيدي

امروز دوم خرداد است و به جز ياداوري پرواز تو هيچ معني ديگري برايم ندارد. من 18 سال است كه دوم خرداديم

 

/ 9 نظر / 26 بازدید
kamyar

سلام قشنگ بود عزيزم با تبادل لينک يا لوگو موافقی؟

farnaz

اين هم يک‌جورشه.اما هنوز هم مرد خانه تويی... شاد ؛پيروز و سلامت باشی!

حدیث

تو حداقل اسمت کبوترحرمه!!!.....دلم گرفته

حامد

التماس دعا. اگر زیارت جامعه خواندی مرا هم دعا کن. سلام مرا هم به او برسان بگو خیلی دوستش داریم ما را هم بطلب

امير

حيف که الان در دسترسم نيستی....بزن محکمتر بزن!

samira

دل من گرفت از اين شب...در اين حصار بشکن..

مهديه

آري در پي هر تير مرداد مي رسد/اما گه مي توان ز تير به ارديبهشت رفت/باري عروج تند شهادت اين است.

يه آدم....!

سلام... دبيرستان بودم که عکس يک شهيد رو ديدم.گاهش خيلی زنده بود.متحيرم کرد .دنيايم را متفاوت کرد.دنياي من بر اساس نگاه پاك شهيد پا گرفت. گذشت.در به در دنبال نگاهي با همان رنگ مي گشتم.باورتون نمي شه اون نگاه رو كجا پيدا كردم!! همين سال گذشته.بعد از يك سال سخت...يك سال پر از اشك و گريه و اتهام و .بعد از يك سال صدازدن خدا .بالاخره نگاه يك شهيد توي بهشت زهرا مرا جذب خودش كرد!!واي چه زيباست...كاش ..صداي شهيدم رو مي شنيدم...دلم مي خواهد ساعتها سرم را روي شانه هايش بگذارم و گريه كنم.كاش شهيدم مال من بود! خوش به حالتان كه شهيدي داريد كه هم دوستتان دارد هم دوستش داريد.باور كنيد نعمتي است وقتي ديدنش مي رويد نمي ترسيد كه مبادا خانواده شهيد بيايند و بپرسند‌ : شما؟ چه سخت است بعضي سوالها!!به خدا نعمتي است.قدر بدانيد.من چه بگويم كه هم شهيدي را دوست دارم هم جرات ندارم به نزديك ترين كسانم بگويم!! خوش به حالتان. زياده گويي كردم.داغ دلم تازه شد.چقدر دلم براي شهيدم تنگ شده.. عجب جراتي دارم!!مي گويم شهيدم!! يعني شهيد من!!واي چه عظمتي!!بر لب دريا و تشنه لب!!چه داغي!! آه...حرف كه زياد است..بماند. فعلا يا علي.