دیگه بزرگ شدم

در همان روزهای اولی که به مدرسه رفته بودم به خاطر من روزنامه ها را به خانه می آورد تا تیتزهای صفحه اولش را بخوانم .  یادم هست وقتی به زور لغات را کنار هم می گذاشتم و درست و غلط به هم می چسباندمشان تا یک کلمه را بسازم چقدر ذوق زده می شد. صدا می زد: « فاطمه پاشو بیا نگاه کن رضا یاد گرفته بخونه». بعضی وقتها هم که اشتباه لغتی را می خواندم همگی با هم می زدند زیر خنده. بابا جان نمی دانم می دانی یا نه پسر کوجک آن  روزهایت چند روز پیش پایان نامه کارشناسی ارشدش را دفاع کرد. خیلی منتظر بودم که روز دفاع بیایی ولی احساسی به من می گفت که نیامدی . عیبی ندارد  می دانم سرت خیلی شلوغ است. اما من هدیه فارغ التحصیلیم را از تو  می خواهم. از این یکی نمی توانم بگذرم.

/ 16 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سمیرا

مبارک باشه همکلاسی راستی چند شدی؟

سمیرا

خبري نيست جز عذاب هر روزه اين زندگي

سمیه

سلام دیگه ندیدمتون که فارغ التحصیلی رو تبریک بگم. مبارک باشه.

پریزاد

تبریک.مطمئن باشید پدرتان هم در جلسه دفاع اومده بود. بر سر مزار پدر ماراهم یادکنید. یاحق.

احسان شاقاسمی

سلام رضا جان من فکر می کنم همه ما به کسانی که از زندگی خودشون برای ایران مایه گذاشتند مدیونیم. به خاطر فداکاری اوناست که ما الان فارسی صحبت می کنیم و برای رفتن از یه شهر به شهر دیگه ی این کشو سه روز راه رو باید طی کنیم

ابراهیم

سلام برادر من من یه نامه به ایمیلت heyranam فرستادم. لطفاً بخونش. دیشب هم قراری که داشتیم رو عملی کردم. به امید دیدار برادر

شمس

سلام سلام ما رو هم به پدرتون برسونید... توقع جواب سلام از ایشون نداریم چون لایقش نیستیم.

شيما

دفاعت مباركه.... اما براي بهتر شدن حالت مي گم... سعي كن باهاش كنار بياي..

فائزه

salam. ma montazerim. chera chizi neminevisid?

منتظر313

ان‌شاالله با ظهور حضرت حجت(عج)چشمهای ترتون به دیدار ژدر روشن بشه. ما رو از دعای خیرتو فراموش نکنید.