برای دایی جواد

بابا آخر شب به خانه آمد یادم هست پریشان بود و ناراحت. مادرم شام را در  سینی ای که همان روز خریده بود گذاشت و برای بابا برد وقتی بابا  سینی را دید لبخند کوتاهی زد و گفت :«مبارک باشه فاطمه» و  دوباره سکوت کرد. وقتی شام می خورد چند بار این جمله را شاید  بی اختیار با خود تکرار کرد: «حاج جواد منطقه خطرناکی اعزام شده». انگار می خواست حرفش را ادامه بدهد اما نمی شد.

 حاج جواد یکی از دایی هایم بود.بسیجی بود. با اینکه 5 فرزند قد و نیم قد در خانه داشت زندگیش را وقف جنگ کرده بود ،  دایی جواد به تازگی به منطقه حاج عمران اعزام شده بود. منطقه ای که پدرم فرماندهی محور پشتیبانی آن را داشت.

مادرم کنار بابا نشسته بود و نظاره گر شام خوردن بابا بود ، جیزی نمی گفت. انگار بابا دلش نیامد حرفی را که می خواست بزند، ادامه دهد شاید با خود می گفت فاطمه گناه دارد بگذار فردا آهسته آهسته برایش می گویم که در عملیاتی که بعثی ها درمنطقه حاج عمران انجام داده اند  برادرت به شهادت رسیده و نتوانسته ایم پیکر شهدا را به عقب برگردانیم .اما فردا بابا رفت و یکی دو روز بعد بدن بی جانش برگشت.

و مادرم ماند با داغ شهادت همسرش و مفقودالاثر شدن برادرش و 10 سال چشم انتظاری او.

خدایا هیچ امیدی ناامید نشود

/ 14 نظر / 29 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ببر89

سلام. خوبی؟اوضاع روبه راهه؟واقعا خیلی سخته خالی شدن دور و بر آدم از کسایی که دوستشون داره و تکیه گاهشن.تنها یادآوری صحنه های کربلا میتونه این جور مواقع آدمو تسکین بده .امان از دل مادر... امان از دل زینب!

پسرخاله

برای آخرین بار برای خداحافظی از مادرم در چارچوب درب شبستان خانه پدری دیدمش. پیراهنی سبز کم رنگ پوشیده بود وبدون اغراق چهره اش با دفعات قبل فرق می کرد.بهار بود و نزدیک امتحانات بود ویا شاید خرداد از نیمه هم گذشته بود. ولی 22/3/65 اول خبر شهادت بابایت را می شنیدم وبعد خبر شهادت دایی و محمد رضا گودرزی وبعضی از رفقای دیگر که در کربلای حاج عمران پرپر شدند.ردیف شهدای حاج عمران در بهشت شهدا سالها شبهای جمعه محل زیارت بود. بغض در گلو و با مشت های فشرده برای اولین بار 27/3/65 اعزام شدم. به یاد همه آرش /دایی جواد/بابایت ومادرت

دشتی

سلام خوندن مطالب وبلاگتون حتی برای چندمین بار وقتی ادم دلش گرفتس خیلی بهم کمک میکنه ممنون

دشتی

سلام خوندن مطالب وبلاگتون حتی برای چندمین بار وقتی ادم دلش گرفتس خیلی بهم کمک میکنه ممنون

عبرت

سلام بر جهادگران عرصه جنگ نرم وبلاگ عبرت با مطلبي تحت عنوان " در خدمت و خيانت فتنه گران" که به واکاوي و کنکاش در اثرات مثبت و منفي فتنه 88 مي پردازد به روز شده است نظرات شما مطمئنا مبين و روشنگر راه اينجانب مي باشد در ضمن در صورت تمايل در وبلاگ خود به عبرت لينک دهيد و من الله التوفيق عبرت http://ebrat.blogsky.com/1389/12/15/post-178/

شبیب

سلام آقا رضا من علی کاوندم داماد آقا مجتبی به رسم ادب و البته با اجازه شما می‌خواستم که وبلاگتون رو به وبلاگ هیاتمون اضافه کنم البته یه وبلاگ دیگه هم هست که شخصیه mohsenkavand.blogfa.com البته اگه مطلبي هم داشتي و خواستي مي‌توني برام بزني تا توي وبلاگها بزارم. اگه مشكلي نيست مي‌توني يه سر به وبلاگ بزني و يه نظر بدي ما در خدمتيم.

ببر89

سلام عزیزم.سال نو تون مبارک باشه ایشالا و پربرکت.موفق باشی.

باران بانو

الهی من بمیرم.چه قدر دردناک خدا رحمتشون کنه. با عنوان:گلاب محمدی باش تا به ادکلن فرانسوی محتاج نشوی... به روزم[گل]

شورشگر

سلام. با آشوب در شهر به روزم. اعتراضی بر نظم مدرن!

mohadese

روحشون شاد ویادشون گرامی کاش بتونیم ما بچه های این نسل سربلندتون کنیم.ایشاالله